تبليغاتX
::.وبلاگ عتیقه.::

::.وبلاگ عتیقه.::

خبر،جوک،عکس،شعر،چرت و پرت و...(همه چی)

قبل از هر چیزی  تولد تولد تولدم مبارک

بعدشم طنز

انواع بله گفتن عروس خانوم ها:
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)


در کتاب انسان بی خود دکتر شریعتی آمده است: چند نفر به کره مریخ رفتند و دیدند که علمای کره مریخ کنفرانسی دارند که در آن یک نفر راجع به آخرین فضانوردانشان که از زمین برگشته بودند کنفرانس می دهد که در زمین چه خبر است. بعد، آن آقای فضاشناس می گفت که آخرین تحقیقات به این نتیجه رسیده است که در کره زمین حیات وجود دارد و موجوداتی که شعور و درک دارند، به نام انسان، در آن وجود دارند؛ اما شما تصوری از انسان ندارید و بنده برایتان توضیح می دهم: یک خیک یا مشک است و چهار دستک دارد. این خیک یا مشک، با این دستک هایش روی زمین حرکت می کند و تلاش می کند و پیوسته تکثیر هم می شود! مشاهده شده که همیشه به جان هم می پرند، همدیگر را آتش می زنند، پوست می کنند، می زنند، می کشند... تمام این کارها را هم برای این است که بیشتر بخورند و پیوسته این مشک را پر می کنند. اما کار عجیبی که ما هنوز نفهمیده ایم چیست، این است که این ها غذاهای سالم و میوه های شاداب و گل های بسیار لطیف و همه ادویه طبیعی را که طبیعت در اختیارشان گذاشته، و این همه تلاش، آدم کشی و جنایت را برای به دست آوردن آن ها می کنند، نمی خورند! بلکه آن ها را به خانه می آورند، بعد آن ها را توی آب می ریزند و همه را به هم مخلوط می کنند، بعد آن ها را نمک می زنند، بعد فلفل، بعد روغن؛ بعد مواد دیگری به آن می زنند، بعد می جوشانند، بعد می سو زانند! بعد می خورند. بعد مریض می شوند. بعد به عده ای دکتر پول می دهند و التماس می کنند تا به زور با دوا و تنِقیه و گریه و زاری آن ها را از توی مشک بیرون بیاورد و جان مشک را نجات دهد!


-اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين: بي خيالش
-اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن: خوب... شده ديگه
-اگه استاد مي‌خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم: بگه
-اگه يه دفعه‌هارد ۱۲0 گيگابايت شما هاپولي‌هاپو شد: پيش مياد ديگه
-اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه: ببازه
-اگه سر مراسم خواستگاري، همونجا، عروس خانوم گفت نه: ايشاالله خوشبخت بشه
-اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما: مسئله‌اي نيست
-اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6، ساعت 7 رفتين سر كار: دقيقا رفتين سر كار
-اگه كفشي كه امروز واكس زدين رو، همه لگد مي‌كنن: تعجبي نداره
-اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين: مباركه، عروسي رو كه نمي‌شه نرفت
-اگه کار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي‌زنين: اينجوري هم يه صفايي داره
-اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده: حتما حكمتي توي اون بوده
-اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500 تومن وصل شده بودين: مهم نيست
-اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن: لبخند بزنين
-اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر‌گيري بلد نبودين: خودتون رو نبازين
-اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده: عيبي نداره بابا
-اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد، شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد، و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد... نه! اين يكي رو شرمنده. آدميزاد هم يه تحملي داره!


اشخاص مختلف چطور فیل شکار می کنند؟
ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .

اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .

سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند .

سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !

سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .

برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .

روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !

وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .

مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند.

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت15:54توسط رهبا | |

تصمیم کبری

کبری خره نشست تو حیاط به درس خوندن که تلفن زنگ زد...مامانش تو
آشپزخونه داشت میرزا قاسمی درست می کرد ، خود خرشم از اول می دونست مامانی اینوقت روز داره آشپزی می کنه واسه همین جفتک زنون پرید تو اتاق و تلفنو برداشت و گفت: جانم(با آخر ناز و ادا)؟؟؟که یه صدا از اون ور خط گفت : جاااااااانم
کبری : هانم؟
تلفن : منم
کبری : شما؟
تلفن : شوما نیست داروگره
کبری : آقا بفرمایین
تلفن : نوش جان میل ندارم
کبری : هه...هه...هه...هو...هه...ها...هه...(به اینا می گن خر خنده از نوع بیا با من دوست شو)
تلفن : جاااااااانم...می میرم واسه دختر خوش خنده
کبری : اتفاقا منم می میرم واسه خودم
تلفن : ولی منکه تو رو نگفتم
کبری : پس کی رو گفتی؟
تلفن : دوست دختر آینده مو گفتم
کبری : ا؟خوب پس من مزاحمتون نمی شم ، اگه امری ندارین...؟
تلفن : خوب حالا...خودتو لوس نکن عزیزم(!!!چه زود گفت عزیزم)تو که می دونی آخرش مال خودمی
کبری : آره؟ ولی اصلا مطمئن نیستم تو آخرش مال من باشی
تلفن : خوب حالا بیا یه قراری بذاریم همدیگه رو ببینیم
کبری : بله...بله...آره...از صفحه چهل و پنج تا صفحه هفتاد و پنجه...
تلفن : چی می گی تو؟
کبری : نه...نه...فردا نه...پس فرداس امتحان
تلفن : مگه واسه دوست شدن با تو باید امتحان داد
کبری : آره...خود خانم معلم گفت
تلفن : ا؟مامان تشریف اورد؟خوب باشه...شما...همراه من همینه که رو کالر آیدیت افتاده.بهم زنگ بزن سر فرصت
کبری : باشه...حالا من بهش می گم نگیره...ولی قول نمی دم قبول کنه
...تتق(تلفنو قطع کرد)...
و خلاصه کبری که خیلی تو فکر این تلفن بود یادش رفت کتابشو برداره و بارون اومد و کتابشو خراب کرد و بخاطر همین اتفاق باباش پاره ش کرد
و انداختش دور و یکی دیگه براش خرید
خلاصه بعد از اینکه کبری کتابشو جا گذاشت تو حیاط و بارون کتابه رو خیس کرد و دیگه بدرد نخورد ، مجبور شد به باباش بگه و باباشم وقتی قضیه رو فهمید به معنای واقعی پاره ش کرد...و انداختش دور و یه کتاب دیگه براش خرید و کبری هم که دید قضیه کتاب به خیر گذشت(کی به فکر کتابه بیچاره س که پاره ش کردن)رفت تو فکر تلفن...نه اینکه بخواد تلفنو پاره کنه...بلکه به فکر کسی که بهش زنگ زده بود.
شب بود که دوباره یاد تماسه افتاد.آروم آروم خودشو رو زمین کشید و همونجور که رو شکم خوابیده بود و کتاب جدیدشم جلوش بود سینه خیز خودشو کشید طرف تلفن.کم کم رسید به نزدیکی تلفن که یه دفه...باباش گفت : کبرای بابا...چایی بده بابا(نگفت مربا گفت چایی)خلاصه کبری بلند شد و یه چایی دبش ریخت واسه بابایی و برگشت سرجای اولش.دوباره شروع کرد سینه خیز رفتن طرف تلفن...رسید به تلفن که باباش گفت : پس قندت کو عروس خانم.کبری دوباره بلند شد و دوتا قند و دویست تا فحشو رسوند به باباش و برگشت سرجاش.دوباره سینه خیز سینه خیز رفت طرف تلفن تا رسید به تلفن...شماره رو از کالر آیدی دید و یادداشت کرد و صبر کرد تا فردا صبح.
صبح بازم مامانش مشغول آشپزی بود که کبری پرید طرف تلفن...
کبری : الو؟
تلفن : جون الو؟
کبری : سلام
تلفن : علیک سلام . چطوره احوال شما؟
کبری : مرسی
تلفن : امر بفرمایین
کبری : هیچی...فقط خواستم ببینم راست می گی موبایل مال خودته؟...خوب اگه کاری نداری...
تلفن : چرا اتفاقا یه مقدار کار دارم.
کبری : خوب برو کارگر بگیر
تلفن : ما فقط مرید شرکت شماییم
کبری : ببین من الان نمی تونم زیاد صحبت کنم.قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا...اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد.ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد
صبح که شد کبری به مامانش گفت:
مامانی؟الهی من قربونت برم؟من برم کلاس زبان؟
ننه کبری : کجا؟
کبری : کلاس زبان
ننه کبری : از کی تا حالا می ری کلاس زبان؟
کبری : مامان خوب تا حالا نرفتم...هیچوقت برای یادگیری دیر نیست... خوب از امروز
ننه کبری : خوب برو عزیزم.منکه حرفی ندارم.برو خیلیم خوبه.حالا کی باید بری؟
کبری : امروز ساعت یازده
خلاصه کبری خانم رفت سر قرار و اکبر آقا رو دید و...
کبری خانم قصه ما و اکبر آقای قصه شما با هم دوست شدن خلاصه و رفتن ددر و بیرون و اینور و اونور و بالا و پایین...که همین بالا و پایین کار دست کبری خانم داد و...
آقا اکبر قصه شمام نامردی نکرد و کبری خانم قصه ما رو ول کرد به امان خدا و رفت سراغ یه دختر دیگه و کبری خانم موند
و
....
از این قصه چند تا نتیجه می شه گرفت که الان می گم:
الف. کبری نباید کتابشو زیر بارون جا می ذاشت که باباش پاره ش کنه
ب. کبری نباید اونقدر فکرشو مشغول تلفنه می کرد که کتابشو زیر بارون جا بذاره و باباش پاره ش کنه(نکته تاکیدی)
ج. کبری اصلا غلط کرد کتابشو زیر بارون جا گذاشت
د. به هر کسی که بهتون زنگ زد زنگ بزنین.شاید خر بشین...ولی شایدم اون خر بشه.ارزش امتحانو داره
ه. همیشه وقتی می خواین با کسی دوست بشین قبلش دویست سیصد تومنتونو آماده داشته باشین.....{ نکته داره.
تک زنگ بزین که اون بهتوت بزنگه...... مخصوص اصفهانیا

 

هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*******
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
*******
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
*******
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!!
*******
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
*******
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
*******
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*******
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
*******
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
*******
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*******
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم

ز.دنبال چی می گردی؟تموم شد دیگه...پاشو برو دنبال زندگیت

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت18:51توسط رهبا | |

خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

سلام به همگی عیدتون مبارکhugبعد یه غیبت طولانی بازم برگشتیم یعنی برگشتمLaughingاول یه چندتا شعر برای امام علی

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

  

خداوندا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

  

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

 

آنان كه علی خدای خود پندارند / كفرش به كنار عجب خدایی دارند

 

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

 

تمام لذت عمرم در این است / كه مولایم امیرالمومنین است

 

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد

ناشر حكم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

 

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا كه علی نور بود سایه ندارد

 

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

 

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

 

مدح علی و آل علی بر زبان ماست / گویا زبان برای همین در دهان ماست

 

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی

گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی

نام علی : عدالت -- راه علی : سعادت -- عشق علی : شهادت -- ذكر علی : عبادت -- عید علی : مبارك

ما زین جهان از پی دیدار میرویم ، از بهر دیدن حیدر كرار میرویم ، درب بهشت گر نگشایند به روی ما ، گوییم یا علی و ز دیوار میرویم

عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است . . . یعنی اینكه باطن قبله را در امام پیدا كن


 ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشكد

اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به كائنات ندا شد به صوت جلی . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی

رسولی كز غدیر خم ننوشد ، ردای سبز بعثت را نپوشد

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:روز عید غدیرخم از شریف ترین اعیاد امت من است.

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)

 اینم اطلاعاتی دربارهی رسوم ایرانیان در عید غدیرEmbarassedangel

امیدوارم که هیچوقت خورشید ولایت علی تو آسمون دلتون غروب نکنهPrayingنطرم یادتون نرهdevil

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت14:40توسط رهبا | |

سلام خوفین؟ما نبودیم بهتون خوش گذشت؟(البته می دونم که اصلا اینجوری نبوده)

(( دانشگاه))ss2ee.dom.ir


((اشتغال))ss2ee.coo.ir


((امنیت اجتماعی))


((احترام اجتماعی))ss2ee.coo.ir

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت9:27توسط رهبا | |

دانستنی های بامزه:

ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.

ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند.

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست.

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است.

ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت

- آب دریا بهترین ماسك صورت است !

- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !

- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !

- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !

- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است!

يه تست روانشناسي: البته لازم به توضيح نيست كه بعد از جواب دادن به تست بريد قسمت نظرات جوابش رو بخونيد!

جواب سوال هاي زير را دريک کاغذ يادداشت کنيد

حیوانی که در زیر نوشته شده را به ترتیبی که دوست دارید انتخاب کنید و بنویسید
پلنگ - اسب - گاو - خوک - گوسفند


کلمات نوشته شده در زیر را با یک لغت توصیف کنید
سگ
گربه
موش
دريا


در مقابل هرکدام از رنگهای زیر اسم یکی از دوستانتان را که فکر میکنید شخصیتش به رنگ می خورد را بنویسید
نارنجی
قرمز
سبز
زرد
سفيد



سوال اول -حيواناتی که گفته شد هر کدام نشاندهنده يکی از مشغوليات يادارائی های شما در زندگی است واينکه کدام را بر ديگری اولويت داده ايد نشان ميدهد که شما به کداميک اهميت بيشتری می دهيد
گاو نشاندهنده ی شغل و کار
پلنگ نشاندهنده ی غرور
گوسفند نشاندهنده ی عشق و احساسات
خوک نشاندهنده ی پول
اسب نشاندهنده ی خانواده

اينم يه سري قانون احمقانه كه در بعضي جاها وضع شده:

. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به

زندان فرستاده می شوند.

. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام

کنند.

. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده

است یا نه، ممنوع است.

. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن


ازخانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

. در سال 1888 در بریتانیا
قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف

می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به

صدا درآورند.

. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین

خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت

اصلیت سریال ممنوع بود.

. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری

در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم

دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام

می شد.

. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام

می شد.

. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت

تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند

پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب،

برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن

متعلق به ملکه.

. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های

شنبه ممنوع است.

. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.


. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.


. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.

. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.

. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.


. در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.


. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.


. در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.

اينم ديدم ميارزه به دزدينش دزديمش: )چه قافيه دار (

*Took the water from my face! (Aabeh roomo bord!)
*Painted us black! (
مارو رو سياه کرد!)
*The door to the pot is open, where is the integrity of the cat? (
در ديزی بازه حيای گربه کجا رفته?
)
*You can't ride a camel bending, bending! (
شتر سواری دلا دلا نمی شه!)
*The blind read! (
کور خونده!)
*The dog was hitting, the cat was dancing! (
سگ ميزدگربه می رقصيد!)
*You brought my life up to my lip
! (جونم و بلبم رسوندی!)
*My soul reached my lips! (
جونم بلبم رسيد!)
*Inside head eater!! (
توسری خور!!)
*It's hit my head! (
زده به سرم!)
*Blind cat! (
'گربه کوره!)
*My head whistled! (
سرم سوت کشيد!)
*My job is done. (
کارم تمومه.)
*Burnt father! (
پدر سوخته!)
*His mouth still smells like milk! (
هنوز دهنش بوی شير میده!)
*I haven't said anything to her and she has grown a tongue!
هيچه بهش نگفتم، زبون در آورده)!)
*I hope your eyes go blind! (
چشمت کور!)
*I grabbed it out of his belly. (
از دلش در آوردم.)
*One is too little, two is sad, the third is sure. (
يکی کمه دوتا غمه سومی خاطر جمعه.)
*It was hitting and banging! (
بزن بکوب بود!)
*May your hand not hurt. (
دستت دردنکنه.)
*May your head not hurt. (
سرت درد نکنه.)
*Don't be tired! (
خسته نباشی!)
*I hope your mind goes up! (
فهمت بره بالا!)
*Choke!!! (
خفه شو!!!)
*Killed the cat by the honeymoon suite! (
گربه رو دم حجله کشت!)
*Not coming not coming, when coming, two two coming!! ( نمياد نمیاد وقتی مياد دوتا دوتا مياد!)
*No daddy!!! (نه بابــــــا!!!)
*Go daddy!!! (
برو بابــــــــْآ !!!)
*Let's hit and go
! (بزن بريم!)
*One pot tells the other pot your face is black?! (
ديگ به ديگ ميگه روت سياه?!)
*Make him a donkey! (
خرش کن!)
*Come short! (
کوتاه بيا!)
*Money is not the bear's grass!! (
پول علف خرس نيست!!)
*A hundred years to these years! (
سد سال به اين سال ها!)
*Your warm breath! (
دمت گرم!)
*Her stomach is happy. (
دلش خوشه.)
*My stomach is tight. (
دلم تنگه.)
*Wide ass!! (
کون گشاد!!)
*My stomach burned for her! (
دلم براش سوخت!)
*Stomach to stomach has a path! (
دل به دل راه داره!)
*Big bear! (
خرس گنده!)
*Stomach is not in his stomach!! (
دل تو دلش نيست!)
*It doesn't have math or books! (
حساب کتاب نداره!)
*I'll eat your liver! (
جيگرتو بخورم!)
*Sink your teeth into liver a little bit! (
يک کمی دندو رو جيگر بذار!)
*It's raining dogs here! (
اينجا سگ سارونه!)
*One gear! (
يک دنده!)
*His pocket is
wide as mullah's ass! (جيبش مثل کون ملاگشاده!)
*Dirt on your head!! (
خاک برسرت!!)
*My stomach is making salt! (
دلم شور می زنه!)
*I died from laughter. (
از خنده مردم.)
*It is from my God! (
از خدامه!)
*He was stuck between the earth and the sky. (
مونده بود بين زمين و آسمون.)
*From each of her fingers a talent rains! (
از هر انگشتش هنر ميباره!)
*Make your hat the judge! (
کلاهتو قاضی کن!)
*I won't even give you a non-curing disease! (
درد بی درمون هم بهت نميدم!)
*A flower has no front or back! (
گل پشت رو نداره!)
*Without dad and mom! (
بی پدر مادر!)
*He put a finishing stone! (
سنگ تمام گذاشت
!)
*His health is a ball! (
حالش توپه!)
*I know him like the palm of my hand. (
مثل کفت دستم می شناسمش.)
*Have I smelled the palm of my hand?? (
مگه کف دستموبو کردم??)
*She hits one handed! (
يک دستی می زنه!)
*Without back of work! (
پشتکارنداره!)
*Donkey head! (
کله خر!)
*Wind hitter. (
باد بزن.)
*Water puller. (
آب کش.)
*Hat lifter! (
کلاه بردار!)
*You are the darling of my stomach. (عزيز دلمی  )
*She is very heavy and colourful! (خيلی سنگين رنگينه!)
*Don't make yourself spoiled!! (
خودتو لوس نکن!!)
*Drink of life! (
نوش جان!)
*Unknowledgeable in salt!! (
نمک نشناس!!)
*Without salt! (
بی نمک!)
*With salt! (
با نمک!)
*Without steam! (
بی بخار !)
*Don't be narrow and orange!! (
نازک نارنجی نباش!!)
*You ate my head!! (
سرمو خوردی!!)
*Again the same soup and the same bowl!! (
بازهم همان آش و همان کاسه!!)
*Your eyes see beautiful! (
چشمتون قشنگ می بينه!)
*May your eyes be bright! (
چشمتون روشن!)
*He took her tear out! (
اشکشو در آوردی!)
*Her colour has jumped away! (
رنگش پريده!)
*The patient stone. (
سنگ صبور.)
*Your place is very empty! (
جات خيلی خاليه!)
*One hand has no voice. (
يک دست سدا نداره.)
*I want the donkey and the dates. (
هم خرو ميخواد هم خرمارو.)
*My new sleeve, eat rice!! (
آستين نو بخور پلو!!)
*Her friendship is like the friendship of Auntie Bear! (
دوستيش مثل دوستی خاله خرسه اس!)
*She still has two and a half swallows left!!! (
هنوز دوقورت و نيمش باقيه!!!)
*Don't see how tiny the pepper is, break it and see how sharp it is! (
فلفل نبين چه ريشه بشکن ببين چه تيزه!)
*One crow, forty crows! (
يک کلاغ چهل کلاغ!)
*Hear and don't believe! (
بشنو و باور نکن!)
*Leave it alone, it's not male male, or female female! (
ولش کن نه نر نره نه ماده ماده!)
*If you're a crow, then I'm a baby crow! (
اگه تو کلاغی من بچه کلاغم!)
*The onion has been hanging out with the fruit!! (
پياز هم خودشو قاطی ميوه ها کرده!!)
*Which instrument of yours should I dance to?? (
با کدوم سازت برقصم??)
*May God never subtract you from brotherhood! (
خدا از برادری کمت نکنه!)
*My stomach became a kabob! (
دلم کباب شد!)
*Die for someone who will have a fever for you! (
برای کسی بمير که برات بميره
!)
*Fartnose! (
گوز دماغ!)
*Ouch life/soul!! (
آخ جوووون!!)
*My veins and roots came out!! (
رگ و ريشه ام در اومد)

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت13:50توسط رهبا | |

 

وبلاگ بزرگ مینوس:Minos.ir

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت22:31توسط رهبا | |

درسهايي از زندگي
بخش اول
يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!

نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

يه يارويي از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. يارو ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

يه يارويي ميشه رييس فدراسيون شطرنج شاه رو بر ميداره به جاش ولي فقيه ميزاره


ارتباط برخی ترانه ها با مباحث شرعی: خوشگلا باید برقصن...(امر به معروف)

ای قشنگتر از پریا – تنها تو کوچه نریا...(نهی از منکر)

ای خانوم کجا کجا؟ (صیغه فضولی)

دلم فقط تو رو می خواد(تارک الدنیا)

بابا تو دیگه کی هستی دسته شیطونو بستی...(ذنوب الشیاطین)

یه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ایتام)

نمره بیست کلاسو نمیخوام (ایثار)

منو تهدید میکنی که یه روز از پیشم میری (کظم غیض)

تو محشری از همه سری (ذکر) التماس دعا!!!!!!!

 

كلاس جمله سازي: 1. فرشاد : روح غضنفر شاد 2. فرناز : غضنفر ناز نكن 3. ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها 4. عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست 5. لوبيا : كوچولو بيا 6. نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ 7. ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون 8. جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم 9. لجن : ? ساله بابام با عموم اينا لجن 10. كيبورد : كيف من رو كي برد 11. سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا

.....................................
دیشب خوابتو دیدیم خواب دیدم که با یه لباس نارنجی خوشکل اومدی دره خونمون هر چی که التماست میکردم بیا تو قبول نمیکردی هر چقدر من اسرار میکردم تو بیشتر ناراحت میشدی فقط اینو بمن گفتی خوب یادمه که گفتی آشغالاتونو بیارین باید اون یکی خیابون هم برم

......................................
عروس خانم دوشیزه ************* آیا وکیلم شما را به مهر : گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... به عقد دائم آقای در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم...

.........................................
معلم از بچه ها پرسيد: در آينده ميخواهيد چه كاره شويد؟ احمد: من ميخوام ناخدا بشم. مریم: من می خوام معلم بشم. رامين: من ميخوام دكتر بشم. سارا: من ميخوام يه مادر خوب بشم. رضا: من ميخوام به سارا كمك کنم


نتیجه اخلاقی: با هم بخندیم به هم نخندیم  
Big Grin


+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت14:52توسط رهبا | |

سلام به همه ی ملت بیکار که الان دارن این متنو می خونن

وایییییییییییی مدرسه ها دارن باز میشن یعنی که باز شد رفت بدبختیش موند واسه ما من نمیفهمم اخه کدوم ادم ....(دیگه شما که منو میشناسین میدونین من سرم بره هم فحش نمیدم !!!) مدت تابستونو فقط 3 ماه کرد اخه نه من نگفتم شما بگید 3ماه تابستون در مقابل 9 ماه درس؟!! اخه انصافه؟!!

حالا 9 ماه که چی بگم ما که نصف تابستونو کلاس فوق برنامه یا همون کلاس اضافی واسه تیزهوشان یا هر چی ... وقت میگذروندیم!

حالا بی خیال کاریه که شده باید بسوزیم وبسازیم!!

اومدم وبلاگ دیدم بابا این ارام عجب گردو خاکی کرده دمش گرم حالا اگه نمیدونین باید بگم که ارام 2 تا وب دیگه هم باز کرده یعنی اگه کسی اینجا رو هک کرد میتونین اوار شین اونجا(قابل توجه باران و هستی ) شاید دلش نخواد که من ادرس اون یکی وبلاگاشو بگم ولی خوب اشکالی نداره من میگم  برین به ادامه ی مطلب اونجا ببینین!

 

 

ادامه متن سرکاری

.

.

.

.

.

.

.

.

فقط اگه رفتین و یه کم ضایع شدین تقصیر خودتونه چون تو این مدت باید فهمیده باشین که ما اهل خیانت نیستیم (تو محله وقتی رد میشم همه بهم میگن بکشین کنار   رها بامعرفت داره رد میشه  (برگرفته از یکی ازین برنامه کودکا که اسمش یادم نیست البته اگه بودم نمیگفتم ابروریزیه!)

راستی ارام اگه زودی این متنو خوندی یه sms بزن بگو ساعت چند باید مدرسه باشیم

 

 

یه مژده به همه ی دوستای گلم  الان که مدرسه ها باز شدن ماهم بیکار نمیشینیم  واسه راحتی شما بهترین و جدیدترین و مدرن ترینو ... روش های تقلب رو می ذارم (منظور میذاریم) که فقط وفقط عشق کنید و حالشو ببرید اگه نظری داشتین بهمون بگین  

 یادتون نره ما رو هم دعا کنید و نظر یادتون نره        

 

فعلا رخصت

                     امضا:   رها (دارای مدرک فوق لیسانس اغتشاش در مدرسه و دکترای تقلب و درجه ی استادی  به هم زنی از دانشگاه کمبریج و... (بقیه رو  بنویسم متوجه نمیشید بالای دیپلمیه!!)

 

بای

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت0:21توسط رهبا | |

شب تاریک و نخلستان و غربت/دو کیسه نان و یک کاسه محبت

سحر .محراب باشمشیر میگفت/چه کردی با علی ای بی مروت

شبهای بلند بی عبادت چه کنم/این تن به گناه کرده عادت چه کنم

یاران همه گویند خدا میبخشد/گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم

فرارسیدن ایام شهادت مولی الموحدین امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام بر شیفتگان ولایتش تسلیت باد.

برای گرفتن یک سری مداحی زیبا در مورد ایام  شهادت حضرت علی به اینجا سری بزنید

برای خوندن قسمتی از معجزات و کرامات حضرت امیرالمومنین سری به اینجابزنید.پشیمون نمیشین

در آخر این شب قدری همه ی ما رو هم دعا کنید.

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت18:23توسط رهبا | |

سلام به همه دوستاي گل و علاقه منداي فوتبال. اين يه پست فوتباليه. راستش ديدم ما تو اين يه سالي كه اين وبلاگو باز كرديم همه چي توش داشتيم جز متنهاي ورزشي و فوتبالي و براي همينم امروز مي خوام جبران كنم.

مي دونين من به تيم بارسلونا علاقه مندم چون بهترين تيم دنياست و بهترين بازيكناي دنيا توش بازي مي كنن. الته به جز آقاي دكو كه خودمم نمي دونم چرا ازش اصلا خوشم نمياد.البته خوش بختانه از بارسلونا رفته...

 

اسم

كشور

سن

پاي قوي

پست

قد

وزن

توضيحات

ويكتور والدز

Victor Valdes

اسپانيا

25

راست

دروازه بان

183

78

 

پويول Puyol

اسپانيا

29

راست

دفاع

178

80

 

گابريال ميليتو G.Milito

آرژانتين

27

چپ

دفاع

176

70

 

زامبروتّا Zambrotta

ايتاليا

30

راست

دفاع كناره

181

76

 

ابيدال Abidal

فرانسه

28

چپ

دفاع كناره

186

74

 

ماركز Marquez

مكزيك

28

راست

هافپك

182  

74

 

اينيستا Iniesta

اسپانيا

23

راست

هافپك

170

65

 

ژاوي Xavi

اسپانيا

27

راست

هافپك

170

69

 

دِكو Deco

 (زياد مهم نيس)

(زياد مهم نيس)

(زياد مهم نيس)

(زياد مهم نيس)

(زياد مهم نيس)

(زياد مهم نيس)

خوشبختانه از بارسلونا رفته اما بدبختانه رفته چلسي!

مِسي Messi

آرژانتين

20

چپ

حمله

169

67

 

هانري Henry

فرانسه

30

راست

فوروارد

188

83

 

اتوئو Eto'o

كامرون

26

راست

حمله

180

75

 

رونالدينيو Ronaldinho

برزيل

27

راست

حمله

181

80

 

 خوب مطمئنا خیلیا خوششون نیومده! اما اگه خوب بود لطفا تو نظرا بگین تا باز از اینا بذاریم باشه؟

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت14:0توسط رهبا | |

   سلام دوستان عزيز و دوس داشتني. اين دفعه مي خوام درمورد يه نظر سنجي حرف بزنم. هركسي كه وبلاگ مارو لايق مي دونه و فكر مي كنه وبلاگ خوبي هستش لطفا به اين لينك بره: http://night-skin.com/topblog/ و به وبلاگ ما رأي بده. با تشکر فراااااااااااااوان، رهبا

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت12:56توسط رهبا | |

(باور كنين بي مزه ست ها... ولي اگه خواستين ، بخونين)

 

ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن! 


آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن! 


پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن! 


عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن! 


افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن! 


آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن! 


مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن! 


امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه! یا میرن دنبال خانوم!! 


روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن! 


ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن! 


هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن! 


كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن! 


كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن! 


توی چین ، اینها که دیگه روی هر چی متقلبه کم کردن کافی یه چیزی یه جای دنیا ساخته شه 3 سوت نزده کپی میکنن


مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن! 



ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن  يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن  يا گروه اينترنتي راه ميندازن

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت10:45توسط رهبا | |

با سلام من آرامم مي خوام تو اين پست يه كم در مورد خودمون ( اكيپمون) بگم شايد براتون مهم نباشه ولي فراموش نكنين كه اينجا وبلاگ ماست و هرچي دوس داشتيم ميذاريم! (البته نه هرچيزي، همه كسايي كه فقط يه بار به وبلاگ ما سرزده باشن مي دونن كه اينجا يه وبلاگ مثبته و همه چيزش حتي شوخياشم آب كشيده ان!) داشتم مي گفتم... يادتون نرفته كه ما سوم راهنمايي بوديم و آخر امسال(يا پارسال) امتحان فيلتر داشتيم يعني همون تيزهوشان خودمون كه چون من خيلي آدم فروتني هستم زياد روي اين كلمه "تيزهوشان" تأكيد نمي كنم... سرتونو درد نيارم تو اين امتحان كه براي خودش غولي است به تمام عيار،وهمه ي ملت نوجوون از اون در هراسند، همه مون در اومديم هم ما 4 تا و هم همه ي حدودا 100 تا سومي مدرسه مون! البته جايز است ذكر كنم كه بنده يعني آرام خانوم از امتحان نمونه هم دراومدم (اينو گفتم چون هيچ كدوم دوستام يه تبريك مفت و خالي هم بهم نگفتن!).

توي دبيرستان فرزانگان هم هركدوممون تويه كلاس جدا افتاديم يعني هستي تو اول 4، باران تو اول 2، و رها و بنده هم توي اول 1 وحالا از اونجايي كه من و رها و يه عده ديگه از هم كلاسيا تو اول يكي، احتمال مي ره كه امسال توي دبيرستان فرزانگان  كلاس ما جاي سوم دوي پارسال رو بگيره ، حالا زياد به اين موضوع نمي پردازم چون ديگه بعد از اين همه وقتي كه از نعمت اينترنت محروم بودم ياد گرفتم كه بايد قدر اين نعمتو بدونم و تا قبل از اين كه كسي با اُردنگي از جلوي كامپيوتر پرتم نكرده، خودم  كارامو تموم كنم...

ديگه زياد وقتتونو نمي گيرم فقط اينو به دوستام مي گم كه شما نخونين هم ميشه:

حالا كه ديگه كلاسامون از هم جدا شده و هركدوممون رو يه كلاس جدا اِنداختن اين وبلاگ يه عامليه براي محكم كردن اين رابطه پس بياييم زودتر آپش كنيم!!

 

حالا تو يكي اين پاراگراف بالاييه رو نمي خوندي مثلا چي مي شد؟

 

خوب ديگه فعلا خدافظ البته اينو هم بگم چون مدتيه مونده تو گلومو داره خفه ام مي كنه! كه ما كامپيوترمون خراب نشده بود اتفاقا اول تابستون كامپيوترو up grade هم كرديم و با كارت گرافيك 6600 (يا يه چيزي شبيه همين) چه دي وي دي گيم هايي بازي كرديم! مشكل كامپيوترمون اينترنتش بود كه هيشكي تو خونه كاري به كارش نداشت ولي چون من خودم زندگيم رو در گروِ اينترنت مي بينم  خودم با دستاي خودم و با هوش خودم پي به اشكالش بردم و خودم هم درستش كرم.

خوب ديگه حالا كه همه چي رو فهميديد، پس ديگه خداحافظ

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت18:0توسط رهبا | |

روزی مرد ثروتمندی پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند.آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.
در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید:نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد:عالی بود پدر.
پدر: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر: فکر می کنم.
و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر آموختی؟
پسر کمی اندیشید و گفت:فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارند.ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود است اما باغ آنها بی انتهاست.
در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود.پسر گفت:متشکرم پدرکه به من نشان دادی ما واقعا" چقدر فقیر هستیم.

 

بیچاره بچه حقم داره نه؟

حالا این یکی رو:

 

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.
روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید. طی چند هفته بعد همانطور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر می شد.او فهمید که کنترل عصبانیتش آسانتر از کوبیدن میخها به دیوار است...
به پدرش گفت و پدرش هم به او پیشنهاد داد هر روز که می تواند عصبانیتش را کنترل کند یکی از میخها را از دیوار بیرون آورد.
روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است.
پدر او را به کنار دیوار برد و گفت:پسرم تو کار خوبی انجام داده ای.اما به سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار دیگر هرگز مثل گذشته نمی شود و تو در هنگام عصبانیت حرف هایی میزنی که چنین آثاری به جای می گذارند.

آخی...

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت13:35توسط رهبا | |

سلام. یه خبر خوش: حالا که دیگه آرام خانوم تشریف فرما شدن دیگه وبلاگ هر روز آپ خواهد شد اینم اولیش :

 

یک سقا در هند دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از یک سر میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت.در یکی از کوزه ها شکافی وجود داشت.بنابراین در حالی که کوزه سالم همیشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب می رساند کوزه شکسته تنها نصف این مقدار را حمل می کرد.
در مدت دوسال سقا هربار فقط یک کوزه و نیم آب را به خانه ارباب می رساند.کوزه سالم به موفقیتش افتخار می کرد موفقیت در رسیدن به هدفی که به منظور آن ساخته شده بود. اما کوزه شکسته از نقص خود شرمنده بود و از اینکه تنها می توانست نیمی از کار خود را انجام دهد ناراحت بود.بعد از دو سال روزی در کنار رودخانه کوزه شکسته به سقا گفت : من از خودم شرمنده ام و می خواهم از تو عذرخواهی کنم. سقا پرسید: جه می گویی از چه چیزی شرمنده هستی؟ کوزه گفت: در دو سال گذشته من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که می بایست انجام دهم.چون شکافی در من وجود داشت باعث نشتی آب در راه بازگشت به خانه اربابت می شد.به خاطر ترکهای من تو مجبور شدی این همه تلاش کنی ولی باز هم به نتیجه مطلوب نرسیدی.
سقا گفت: از تو می خواهم در مسیر بازگشت به گلهای زیبای کنار راه توجه کنی.
در حین بالا رفتن از تپه کوزه شکسته خورشید را نگاه کرد که چگونه گلهای جاده را گرما می بخشد و این موضوع او را کمی شاد کرد.اما در پایان راه باز هم احساس ناراحتی می کرد.چون دید که باز هم نیمی از آب نشت کرده است و دوباره از صاحبش عذر خواهی کرد.سقا گفت: من از شکاف های تو خبر داشتم.من در کناره ی راه گل هایی کاشتم که هر روز وقتی از رودخانه برمی گشتیم تو به آنها آب داده ای.در این دو سال من با این گل ها خانه اربابم را تزئین کردم.بی وجود تو خانه ارباب نمی توانست اینقدر زیبا باشد.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت14:23توسط رهبا | |

حتما براتون جالبه که من دوباره اومدم:

آرام بازگشت

یا

Aram Return

بله متاسفانه همینطوره من اومدم با کلی چیزهای جالب تازه و دوس داشتنی

پس

سلام

به همه که منتظرم بودن

سلام

سلام

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت22:25توسط رهبا | |

مطمئن نیستم چطوری کار می کند ولی به صورت خارق العاده ای دقیق است. قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات را به طور کامل بخوانید.

عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملاً متشابه می باشد که در مطالعات روی سطوح استرس در بیمارستان St. Mary استفاده می شود.
به هر دو دلفین که از آب بیرون پریده اند نگاه کنید. هر دو دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق نشان داده که عليرغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد.
هر چه فرد اختلافات بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند تحت استرس بیشتری قرار دارد.
اکنون به عکس نگاه کنید و اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید نیاز به مرخصی دارید.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
.
.
.
.
.
.

.

.

.

.

.

.

.






نیازی به پاسخ نیست من خودم به مرخصی خواهم رفت. هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید، هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد!

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت2:18توسط رهبا | |

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم
کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
کسی که قاط زده
کسی که از زندگی خير نديده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه (مثه من)
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه

طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوی ميوه بری
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزی
تيغ ريش تراشی مصرف شده
مرگ موش

خب... براي شروع بد نيست
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان
خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه
ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره
چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد
موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه
برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:

برای جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه

برای جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی

توی جهنم می‌بينمتون

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت1:32توسط رهبا | |

فکر نکن شوخیه...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت10:24توسط رهبا | |

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" .۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت9:53توسط رهبا | |

سلام بر همگی. من آرامم. می دونم که دلتون خیلی برام تنگ شده ولی راستشو بخواین اصلا نمی تونستم بیام. الانم اومدم تا این نیومدنمو توجیه کنم! چیزی هم ندارم که بذارم تو وبلاگ . حالا حتما می گین بعد مدت ها اومده چیزی نیاورده...

دوستون دارم فعلا خدافظ

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت12:18توسط رهبا | |

صبر کن ببینم رها خودتی چشام درست می بینه؟؟؟؟!!!!!! چه عجب!!!!!!!!!!!!۱۱ راستی به آرام خورده نگیر اینترنتشون خرابه این که کی درست می شه هم ایشالا ۱۰سال دیگه

راستی قبل اول مهر یه قرار بذارین همدیگرو ببینیم

بزرگمهر  :آز مایه نگرانی و تشویش خاطر است .


فردریش  نیچه :ارزش يابي هر چيز بستگي به توان خواهي آن دارد.


سولون : راز جوانی من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد می گیریم .


لوسیا : بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است .


بزرگمهر  :آن کس که به آموختن کوشاتر و گوشش به دانش نیوشاتر است ، امیدوارترین کسان است .


نيچه  : عظمت بشر در آنست كه پل است نه مقصد.بشر را از اين نظر ميتوان دوست داشت كه يك مرحله تحول و يك دوره  گذرانيست


ارد بزرگ : گیتی در جنگ و آوردی بزرگ شناور است . اندیشه و تلاش خردمندان از سویی  و پوزخند اهرمن و دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا  است .


جبران خلیل جبران : زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند .


آلکس مک کنزی : وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست


سرنگ  : با گریه به دنیا می آیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی .


جبران خلیل جبران : چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.


لائو تسه  : يک مسافر خوب از خود هيچ ردي بر جا نمي نهد.


شوپنهاور : اگر ما چیزی را می خواهیم برای آن نیست که دلیلی بر آن پیدا کرده ایم بلکه چون آن را می خواهیم برایش دلیل پیدا می کنیم.


بزرگمهر  :آن که پیروی  خرد است دل به هوس نمی سپارد .


ارد بزرگ : سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است .


فردریش  نیچه :ارزشها و تغییرات آنها به افزایش قدرت آنانی که ارزشها را مقرر می دارند ؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری ؛ ( میزان ) (( آزادی اندیشهء )) مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری آرمانی است متعلق به بالاترین درجه ء قدرتمندی روح ؛ و سرشارترین زندگی – گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.


سنگا : اختراع پول ، قاتل خوشبختی بشر

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت10:10توسط رهبا | |

سلام بچه ها (ناراحت نشو پیششششششش می یاد دیگه!!) بعد از این همه مدت گفتم بیام یه سری به وب بزنم اخه دیگه داش کم کم می ترشید باید جزو اثار تاریخی(عتیقه ها 1!!)میشد

معلوم نیس این ارام و هستی کدوم (چون وبمون بچه مثبته از فحش استفاده نمیکنم) بهشتیین!!! خدا رو شکر که حداقل باران دوسه تا داستان میذاره وگرنه دیگه از بوی ترشی نمیشد اومد تو!!! یه چیز دیگه من دیروز از شمال اومدم  جاتون خالی کلی عشق کردمد  تنها مشکلش عمم اینا بودن از بس که پاستوریزن  یه متن توپ مخصوص کنکوری های عزیز هم دارم شاید که کمتر غصه بخورن   از وبلاگ (دخترانه -پسرانه) برداشتم البته بی اجازه (تو چرا حرص می خوری از وب تو که بر نداشتم!!!) برید بخونید & حالشو ببرید&نظر بدیید

 

 اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.

در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط

براي استراحت است

به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني

است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق

براي يك فرد نرمال مشكل است.

بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است

كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه

1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.

پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن

غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.

پس 96 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل

افكار به صورت تلفني لازم است.

چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.

اين خود 15 روز است.

پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود

اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست

كم 30 روز در سال هستند.

پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.

پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري

طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي

هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.

چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند

اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

   راستی من هر کاری میکنم صفحه ی نظراتو نمی یاره واسه همینم نمیتونم جواب نظرا رو بدم اگه راه حلی داشتین حتما (خواهشا)تو نظرا بگید

ممنون  رها

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت21:53توسط رهبا | |

قتی سارا دخترک 8 ساله ای بود،شنيد که پدر و مادرش درباره ی برادر کوچکترش صحبت

ميکنند.فهيمد که برادرش سخت بيمار است و انها پولی برای مداوای او ندارند.پدر به تازگی

کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحی پر خرج برادر را بپردازد.سارا شنید

که پدر آهسته به مادر گفت:فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اطاق خوابش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را دراورد.قلک را

شکست،سکه ها را روی تخت ريخت و آنها را شمرد.فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.جلوی پيشخوان

انتظار کشيد تا داروساز به او توجّه کند، ولی داروساز سرش شلوغ تر از ان بود که متوجّه بچه

اي هشت ساله شود.

دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد،ولی داروساز توجّهی نمي کرد،بالاخره

حوصله ی سارا سر رفت و سکّه ها را محکم روی شيشه ی پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد.رو به دخترک کرد و گفت:چه می خواهی؟دخترک جواب داد:برادرم خيلی

مريض است،می خواهم معجزه بخرم.دروساز با تعجب پرسيد:ببخشيد؟!

دخترک توضيح داد:برادره کوچک من ، داخل سرش چيزی رفته و بابايم مي گويد که فقط

معجزه مي تواند او را نجات دهد،من هم می خواهم معجزه بخرم.قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت:متاسفّم دختر جان،ولی ما اينجا معجزه نمي فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت:شما را به خدا،او خيلی مريض است،بابايم پول ندارد تا

معجزه بخرد،اين هم تمام پول من است.من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که در گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبی داشت،از دخترک پرسيد؟چقدر پول

داری؟

دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مرد لبخندی زد و گفت:اه،چه

جالب.فکر می کنم اين پول برای خريد معجزه ي برادرت کافی باشد...!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:من می خواهم برادر و والدينت را ببينم،فکر مي کنم که

معجزه ي برادرت پيش من باشد.

ان مرد،دکتر ارمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فردای ان روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفّقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحی،پدر نزد دکتر رفت و گفت:از شما متشکّرم.نجات پسرم يک معجزه ي واقعی

بود.میخواهم بدانم ببت هزينه ی عمل جراحی چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت:فقط ۵ دلار

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت13:30توسط رهبا | |

عشق همه چيز نيست!

ركسانا از اول هم در همه چیز بيشتر از دوشیزه X ( نام محفوظ ) شانس داشت. با اينكه 40 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از X شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 25 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي X بيچاره كه خوشگل بود هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشت و ورزشکار هم بود، پنج سال بعد از آن مجبور شد  از آنجايي كه نكند بتُرشد با يك بقال كچل ، خپل 44 ساله ازدواج كند. X با غم و غصه هر روز پيرتر شد  و رکسانا با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه X بعد از 10سال شوهرش را با 13 ضربه چاقو كشت .

نتايج اخلاقي داستان:
1-  ثروت بهتر از علم است.
2- خوشگلي و خوش هيكلي ملاك ازدواج نيست. عشق و تفاهم مهم است.
3- از اينكه هيكل و قيافه بدي داريد ناراحت نباشيد. پس دكترها چه كاره اند؟
4- مدرك را بگذاريد دم كوزه آبش را بخورد.
5- اگر با زنتان تفاهم نداريد حتما در كلاس هاي دفاع شخصي ثبت نام كنيد.
6- اگر يك مهندس جوان خوش تيپ 25 ساله خر پول هستيد، سر جدتان يك دختر خوشگل و خوش هيكل فوق ليسانس را بگيريد. لطفا رومانتيك بازي در نياوريد. جان انسان ها در ميان است.
7- اميد بزرگترين موهبت الهي است در نتيجه حتما يك پسر مغز خر خورده اي پيدا مي شود كه خودتان را به او بياندازيد.
8- با آنكه كچلي يك بيماري بدخيم و مهلك نيست ولي با اين حال مي تواند عامل مرگ باشد.
9- سواد بالا هيچ تاثيري بر روي قوه چشم و هم چشمي آدمي نمي گذارد.
10- در آخر هم اينكه براي كشتن شوهرتان هيچ دليلي لازم نيست. مردها همه شان سر و ته يك كرباس اند. اگر نكُشيد ممكن است فردا برود و يك زن ديگر هم بگيرد

از الان بگم که اگه نظر ندین آپ بعدی میفته واسه ماه بعد

راستی کسی نمی خواد به ما مژدگونی بده مرحله اولو در اومدیم

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت12:39توسط رهبا | |

سلام من برگشتم(لازم نیست ازخوشحالی خودتونو از پنجره پرت کنین همینکه اشک شوق ازچشاتون بباره کافیه) کم کم داشت یوزر و پسورد یادم می رفت که گفتم یه آپی کنم جاتون خالی از بعد تموم شدن تعطیلات تا حالا یه ریز داشتیم امتحان می دادیم روزایی هم که امتحان نداشتیم می شستیم واسه تیزهوشان میخوندیم خلاصه تو این مدت خیلی خوش یه حالمون بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد . 

 

 

 شباهت آدم‌ها به  کتاب

بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسير مى‌شوند.

بعضى از آدم‌ها تجديد چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط يک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سياه و سفيد هستند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.

بعضى از آدم‌ها را بايد چندين بار خواند تا معنى آن‌ها را فهميد و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.

بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.

بعضى از آدم‌ها تاريخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آينده نگرند و به آينده مى‌پردازند.

بعضى از آدم‌ها لطيفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.

بعضى آدم‌ها هويت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندين نويسنده دارند.

بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نياز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند.

بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان.

و ........

ما از کدام دسته‌ايم ؟

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت16:18توسط رهبا | |

:: چند روش برای اذیت کردن دوست پسرتون ::

 

۱-اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسر تون....!!)بگین سلام حمید جون وبعد یکدفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک تو سرم علی تویی؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنید ولی بار هجدهم خطر مرگ داره ما مسئولیتی در قبال این حادثه نداریم.

2-بهش زنگ بزنید و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونه تون بعد با دختر همسایه تون برید سینما فیلم آتش بس یا به نام پدر رو ببینید.

3-اگه یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرید وباهاش دعواکنید با کلماتی از قبیل : مگه تو خودت خواهر نداری ؟...یا همچین چیزایی.ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جوک فجیح وافتضاح تعریف کنید وبعدش بشینید و قیافه ی بنده خدا رو تماشا کنید.

4-آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی بر مودا واز این پیراهن های استین کوتاه بپوشید وبرید جلوی بنده خدا راه برید وقتی به شما نزدیک ش دو به دوسه متری شما رسید سرش داد بزنید و بشینید زجر کشیدن شو تماشا کنید.

5-عکس های دونفره ای رو که با پسر نوه ی عمه یاخاله ی پدر بزرگ پسر خاله تون یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه عکس باهاتون بگیره.

6-موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید(احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تما شا کنید و لذت ببرید.

7-همین که تو ماشین بغل دستش نشستید شروع کنید به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند هزار تومانیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگین به این بو حساسیت دارید.

8-وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید وبه یکی از دوستا تون زنگ بزنید و چهار سا عت وچهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید واون بدبختو تو کف حرف زدن وتو فکر قبض موبایل بزارید.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت12:41توسط رهبا | |

سلام.اومدم تا بگم من خیلی خوشحالم چون...

.

.

.

چون مدرسه ها باز شد.

شاید فکر کنین مردم برا چی خوشحال می شن!

ولی من که گفته بودم دلم برا مدرسه تنگ شده...

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت17:9توسط رهبا | |

راهنمای برخورد با مشکلات رو براتون می ذارم تا استفاده کنین.

به روش فلوچارت و ریاضی:

 

اینو از وبلاگ http://www.riazi.blogfa.com/ برداشتم.

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت21:12توسط رهبا | |

 

وفاداری را از سیگار بیاموز ، با اینکه می داند زیر پا لهش می کنی تا انتها می سوزد ،

پاکی عشق را از معتاد بیاموز ، با اینکه می داند سیگار نابودش می کند ، با تمام ذوق سیگار را

 می بوسد

سیگار از ذوق معتاد ، با هر بوسه شعله ور می شود ،

کاش پاکی انسان ها مانند سیگار و معتاد بود که برای هم می سوختند ولی کنار هم می ساختند 

چه آموختم ؟!

     - آموختم که : زندگي سخت دشوار است / اما من از او سخت ترم !

     - آموختم که : فرصتها هيچگاه از بين نميروند / بلکه شخص ديگري فرصت از دست رفته

       را تصاحب ميکند !

     - آموختم که : چشم پوشي از حقايق / واقعيت آنها را تغير نميدهد !

     - آموختم که : تنها کسي که مرا در زندگي شاد ميکند / کسي است که بمن ميگويد :

                                       تو مرا شاد کردي !

     -آموختم که : مهربان بودن بسيار مهم تر از جنگجو بودن است !

     -آموختم که : خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد ! پس من نميتوانم همه چيز را دريک

       روزبدست آورم !

     - وبالاخره آموختم که : 

         سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست !   

   از پيري پرسيدم

  چه زماني انسان پير ميگردد

   فرمود درست آن زمان که

  از گذشته خودپشيمان شده

 افسوس آن را بخورد

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت12:54توسط رهبا | |